حرفهایی برای دخترم...

هنوز...
ترس های کودکی ام پا برجاست
ناخوابی های من و شنیده هایی از دیو و غول ...

دخترم می‌خواهم برایت بگویم ریشه تمام ترس هایم را

می‌خواهم بدانی ترس، اصلا فقط مال آدم بزرگ‌هاست

بدانی که ترس‌های بزرگ ممکن است در لحظه‌ی تنهایی به سراغت بیاید

روزی که برای خودت آدمی شده‌ای و حضور من نمی‌تواند دردی از تو دوا کند

آن روز یادت باشد که از ترسیدن خودت نترسی.

دخترم  ترسیدن یعنی ندانستن، یعنی مطمئن نبودن از ثبات و امنیت

بدان که ترس جزئی از طبیعت توست و بارها خواهد آمد و خواهد رفت شاید کمک کند که  خودت را وقت ترسیدن آرام کنی...

شاید کمک کند که ترسیدن غافلگیر و ناتوانت نکند و بتوانی فکری کنی برای خوب کردن خودت

می‌خواهم بدانی که گاهی حسادت ممکن است به سراغ آدم بیاید

یعنی این که زمان‌هایی هست که دست آدم از چیزهای خوب دنیا کوتاه می‌شود

باید بدانی که گاهی چیزهایی که دوست داری و فکر می‌کنی برای داشتنشان محق هستی را به تو نمی‌دهند و جلوی چشمت به دیگری می‌دهند که شاید اصلاً لایق آن نباشد...

حسادت آن قدر تحملش سخت است که بد نیست آدم بشناسدش تا زیادی غصه‌اش را نخورد

شاید به جای این که زیر بارش بشکند سعی کند از راه آن احساس بزرگ‌تر شود و آزاده‌تر

عزیز دلم در دنیا ناامیدی هم هست

ناامیدی معنی‌اش خسته شدن از خوش‌بینی است و اگر آدم دیگران را به ورطه‌ی تلخی ناامیدی‌های خودش نکشد خسته شدن هیچ ایرادی ندارد

دخترم خسته شدن ایستگاه آخر نیست و تو حق داری گاهی خسته باشی

حق داری پا شل کنی، آه بکشی، اخم کنی ولی باید بدانی که ناامیدی به کسانی که دوستت دارند دخلی ندارد

و خوب نیست کسی امید را از دیگری بگیرد به خاطر ناامیدی خودش چون رسمش این است که آدم راه خودش را پیدا می‌کند و امید می‌تواند هزار بار دیگر هم برگردد

دختر عزیزتر از جانم می‌خواهم یک بار برای همیشه بگویم  که تو از من آزادتری. و  از من هیچ دِینی به گردن تو نیست.

تو مسئول دلتنگی‌ها و حفره‌هایی که خودم عمری نتوانستم جبرانشان کنم نیستی و برای من تو آزادی.

راستش خیلی وقت است که می‌خواهم بگویم همه‌ی عشقی که به پایت میریزم را برای لذت خودم می‌ریزم

عزیزم می‌خواهم پیش از اینکه عزیزت را از دست بدهی از مرگ برایت تعریف کنم و بگویم چگونه با نیستی عزیزت خیلی شخصی رودر رو شوی پیش از این که ناچار باشی مرگ را همراه با ناباوری و دلتنگی و شیون‌های شبانه بشناسی

گل عاشقم : مرگ مثل تاریخ مصرف پشت قوطی شیر و ماست می‌ماند و زندگی در هر چیز و هر کس قرار است تمام شود

در آخر به تو می‌گویم و فقط برای تو می‌گویم که این دنیا بدون عشق نمی‌ارزد حتی اگر من بگویم…

/ 2 نظر / 10 بازدید
مامان عاطفه( پارسا پسر پسر قند عسل)

اینجوری که بدتر بچمو ترسوندی [خنده]

مامان عاطفه( پارسا پسر پسر قند عسل)

خیلی قشنگ نوشتی آبجی . حالا منظورت چی بود !!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟[تایید]