از زمین فاصله بگیر تا اسیر ناپاکی نباشی

سلام بدون هیچ حرفی شعر زیبای زیر را تقدیم شما می کنم.

نیا باران زمین جای قشنگی نیست...

 من از جنس زمینم خوب میدانم،

که دریاجد تو در یک تبانی ماهی بیچاره را در دام ماهیگیر می راند.

من از جنس زمینمخوب میدانم،

که گل در عقد زنبور است،

یک طرف سودای بلبل،

یک طرف بال و پرپروانه را هم دوست می دارد.

من از جنس زمینم خوب میدانم،

که ای بارانپشیمان میشوی از آمدن،

در ناودانها گیر خواهی کرد،

پس آنگه آرزو ، خورشید ،خواهی داشت.

من از جنس زمینم خوب میدانم،

که اینجا جمعهبازار است؛

و دیدم عشق را در بسته های زرد کوچک نسیه میدادند،

در اینجا قدرمردم را به زر اندازه میگیرند،

در اینجا شعر حافظ را به فال کولیان در به دراندازه می گیرند.

 

نیا باران ،

نیا باران...

/ 1 نظر / 8 بازدید
آیناز

باز باران با ترانه ......[رویا] بگذار باران ببارد .... ببارد بر روح تشنه ی من ببارد بر قلب زنگار بسته ی من ببارد تا شاید بشوید سیاه دانه های دل تنگ مرا ببارد تا بشوید روح جفازده ی دلتنگ نا امید سنگین از غم تنهایی و بی مهری همانها که فکر می کردم دوستم دارند . [دلشکسته]